احمد بن محمد ميبدى

70

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نعمت او را فراموش نكند كه خداوند فرمود : از روزيهاى پاك بخوريد و خدا را سپاس گزاريد . لطيفه : گويند ادريس از خداوند افزايش زندگانى و عمر جاويد خواست بدين‌گونه كه از گناه خويش آمرزش خواست و خداوند هم گناه او را بخشود ، آنگاه دست به دعا برداشت كه بار خدايا به زندگانى ادريس بيفزا ، گفتند تا چه كنى ؟ گفت : تا خداى را سپاسگزارى كنم ، كه آنچه گذشت در طلب معرفت بود و از اين پس در سپاس گذرانم ! [ آيه 177 ] ( تفسير لفظى ) 177 - لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ . نيكى و پارسائى همه آن نيست كه روىهاى خود را در نماز بسوى برآمدنگاه يا فروشدنگاه آفتاب فرا داريد ، بلكه نيك‌مردى و نيكوكارى آنست كه به خدا و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورند و مال خود را در راه دوستى با خداوند به خويشان و پدرمردگان و تنگ‌دستان و راهگذريان و خواهندگان و در آزادى بردگان صرف كنند و نماز به پا دارند و زكات مال خود دهند و به پيمانى كه با خدايا مردم بسته‌اند وفادار باشند و در بيمناكىها و در تنگيها و در هنگام جنگ شكيبا باشند ، در آن صورت اينانند كسانى كه راست گفتند و ايشانند پرهيزكاران از خشم و عذاب خداوند ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 177 - لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ . . . : در اين آيت آنچه شرط شريعت است بشناختى ، اكنون نوبت آنست كه به زبان اشارت ، آنچه نشان حقيقت است بشناسى ، و بدانى كه حقيقت مر شريعت را چون جان است در تن ، شريعت بىحقيقت چون تنى بىجان بود ، شريعت خانهء خدم است كه همه خلق در آن گرد آيند و عمارت آن به خدمت و عبادت است ، و حقيقت خانهء حرم است كه عارفان در آن گرد آيند و عمارت آن به حرمت و مشاهدت است ، و از خدمت و عبادت تا حرمت و مشاهدت آن قدر فاصله است كه ميان آشنائى و دوستى ! آشنائى صفت مزدور است و دوست دارى صفت عارف ، مزدور گويد : نماز من ، روزهء من ، زكات من ، وفاى من ، صبر من ، و عارف به زبان حال گويد : من كه باشم كه به تن رخت وفاى تو كشم * ديده حمال كنم بار جفاى تو كشم ؟ بوى جان آيدم از لب كه حديث تو كنم * شاخ عز رويدم از دل كه بلاى تو كشم پير طريقت گفت : مزدور او است كه بهشت او را حظّ است و عارف او است كه در آرزوى يك لحظه است ، مزدور در آرزوى حور و قصور ، عارف در بحر عيان غرقهء نور ! يكى از عارفان را هنگام مردن گفتند : براى شما دربهاى آسمان گشوده ، بهشتها آراسته ، كنيزكان بر كنگره نشسته و همه مىگويند نوشت باد ! عارف با زبان حال مىگويد : خدايا ، بهشت و حور را چه نازم ! اگر مرا نفسى دهى از آن نفس بهشتى سازم ! بربندم چشم خويش و نگشايم نيز * تا روز زيارت تو اى يار عزيز !